تبلیغات
وبلاگ فرهنگی ، ، ، اجتماعی ، ، ،اطلاع رسانی ________«««بخش پارود»»»________ - نظرات دوستان

طریقت بجز خدمت خلق نیست ، به تسبیح وسجاده ودلق نیست ! تو بر تخت سلطانی خویش باش !!! به اخلاق پاکیزه درویش باش!!!
نویسنده :یونس بلیدئی
تاریخ:شنبه 1391/11/14-09:41 بعد از ظهر

نظرات دوستان

در قسمت نظرات یکی از مطالب  ،نظری توجهم را جلب نمود که جهت


استحضار شما خوانندگان محترم عینا نظر
دوست عزیز را در ذیل نقل


خواهم کرد که امیدوارم مثمر ثمر واقع گردد.




بلیدئی

شنبه 14 بهمن 91 11:49

باسلام،لطفاپیام بنده رانشان دهید% ای کسانی که باهرنحوی مسئولیت وشورایی

شهررابعهده گرفته ایدبگذاریدجوانان تحصیل کرده جدیدواردصحنه شوند وباانتخاب

آزادانه درشورای اسلامی سال 92 شرکت کنند و برای آبادانی وپیشرفت درزمینه

علمی،فرهنگی،شهرسازی وادبی شهررابدست گیرندوشماهاازنظرمادی کمک کنیدتا

پارودی آبادونمونه درشهرستان سربازداشته باشیم،نبایدازپست ومقام بدست آمده فقط

بدنبال مادیات باشیم .اختلافات قومی راکنار بگذاریم دست دردست همدیگر دهیم پارود

را کنیم آباد .انشاءالله

پاسخ شما توسط مدیر وبلاگ : علیکم سلام

برادر عزیز از اینکه دلسوزانه در مورد جامعه اسلامی مان احساس مسئولیت می کنید سپاسگزارم.

خداوند امثال شما را که با خلوص نیت  به آبادانی جامعه می اندیشند ،زیادتر کند. 

و عزت وسرافرازی دنیا واخری را نصیبتان بگرداند.

بله برادر عزیز!

"ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم"(سوره رعد آیه11)

"خداوند هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آن که خوشان را خود تغییر دهند"



به قول شاعر:


من اگر بنشینم !تو اگر بنشینی!چه کسی برخیزد؟


من اگر برخیزم!تو اگر برخیزی!همه بر می خیزند!!!

                      موفق و پایدار باشید



نبات
شنبه 1392/04/1 02:55 بعد از ظهر
سلام آقای بلیدئی
چرا وبلاگتون رو یه آپدیت کلی نمیکنین؟با عرض معذرت باید بگم مطالبتون خیلی کسل کننده شدن
پاسخ یونس بلیدئی : علیکم سلام
تا آنجا که بتوانم به توفیق خداوند سعی خواهم کرد.اما فعلا سعی در باز تاب دادن مسائل پارود هستم.اگر مطلب متنوع و سرگرمی و ... میخوای می تونی به بلاگ های دیگر سر بزنید.بنده فقط آنچه صلاح بدونم بازتاب خواهم داد.
پرتو
دوشنبه 1392/02/23 03:57 بعد از ظهر
سلام واقعاوبلاگ خوب بامطالب آموزنده ودل نشین وب قول شاعر"چون ک از دل برآیدلاجرم بر دل نشیند".
یه پشنهادمی خواستم بدم،بنظرمن جای یه متینگ پرسش وپاسخ درموردخیلی ازابهامات اعتقادی ومذهبی ک بین همه ی جواناهست وخیلی وقتاباعث کج فهمی وزیرسوال رفتن اعتقادات ودینمون میشه، واقعاخالیه.حداقل اینجوری ازطرزتفکرهمه ی اعضاباخبرو یه محک درست وحسابی واسه خودمونه.بازم ممنون
پاسخ یونس بلیدئی : علیکم سلام
دوست و برادر خوبم.با احترام به نظر شما به عرض می رسانم:همانطور که از عنوان وبلاگ پیداست این وبلاگ در صدد است بیشتر روی مسائل سه گانه"فرهنگی،اجتماعی و آموزشی "تمرکز نموده و مطالب خود را در این چارچوب سامان بخشد.و پرداختن به موضوعات اعتقادی و ... تخصص و مجال خاص خود را می طلبد که فعلا در برنامه کاری این وبلاگ نمی گنجد.
شما دوست عزیز اگر در این چارچوب ،مطلب ،نظر و گفتمانی دارید می توانید با ما در میان بگذارید.با تشکر از شما
آریا
چهارشنبه 1392/02/18 12:17 قبل از ظهر
سلام
ممنون آقای بلیدئی که به پیشنهادمون عمل کردین اما ای کاش مطالب دلنوشته های ما رو که تو قسمت نظرات میفرستیم(زمانی که شما بررسیشون کردین و در صورت تاییدتون)اونا رو تو خود وبلاگ پست دلنوشته ها قرار میدادین ن تو قسمت نظرات.به هر حال صلاح مملکت خویش خسروان دانند ما ی نظر دادیم با تشکر از استاد گرامی
پاسخ یونس بلیدئی : علیکم سلام
برادر و دوست بزرگوارم.قبل از همه عرض سلام و خدا قوت دارم خدمت شما همفکر عزیزم.اگر نگاهی به پست دلنوشته ها "بزنید"همچین موضوعی را خودم مطرح کرده بودم و در برنامه ام هست.اما حقیقتا بعلت مشکلات کاری که و ... جهت انجام این کار وقت کافی هم لازم است تا ویرایش های زیبا سازی حاشیه مطالب قشنگ تر شود.اما به هر حال باز هم نظر شما را بخاطر افکار والایتان که در اشعارتان موج می زند به دیده منت می نهیم.و جامه عمل خواهیم پوشاند.
آریا
دوشنبه 1392/02/16 02:33 بعد از ظهر
فقط می خواهم یک چیز بگویم:<همه این اتفاقات بخاطر این است که دستان کسی رو به آسمان نیست،نگاه کسی به سجاده نیست وقلب کسی به گرمای امید نیست>.
کاش دلم می فهمید که فقط یک جفت پای همراه ویک کوله پر از توکل وصبر،پاسخ همه سوالاتش است.
پاسخ یونس بلیدئی : سلام.دوست خوبم ،پیشنهاد شما عملی شد.
آریا
دوشنبه 1392/02/16 02:31 بعد از ظهر
دل من می خواهد دستان آدم ها به یکدیگر گره بخورد وآن وقت از این گره ها پلی درست شود وفاصله بین آدم ها را از بین ببرد.
دلم می خواهد بدانم چرا آدم ها بین عرش وفرش معلق مانده اند.این ها،همه حرف هایی است که هر شب از دلم می شنوم.
آریا
دوشنبه 1392/02/16 02:29 بعد از ظهر
کاش دل من می فهمید که چرا آدم ها عادت نکردند دردهایی که مثل خوره در جانشان افتاده را به هم بگویند تا هم سوء تفاهم ها برطرف شود وهم به فکر ساختن یک ضماد برای آن باشد.
دلم می خواهد بدانم چرا آدم ها میان اتفاقات زندگیشان گم شدند،رو راستی را از یاد بردند وفقط از زندگی،وقت ها را می گذرانند.
دل من نمی داند چه چیزی باعث پیدایش این شرایط در زندگی آدم ها شده است.
آریا
دوشنبه 1392/02/16 02:27 بعد از ظهر
دلم می خواهد واژه تولد با بزرگ شدن آدم ها،معنای حقیقی خودش را از دست بدهد.
دلم می خواهد زندگی هر کسی،یک رسالت عظیم برای آن شخص باشد.
دلم نمی خواهد وقتی آدم ها به هم می رسند به دو فرد سراسر غرور وتکبر تبدیل شوند وآن وقت با مقداری کله شقی وحفظ ظاهر،از کنار هم عبور کنند.
کاش دل من می فهمید این غرور،چرا تا این حد در آدم ها ریشه دوانده که شاید اگر یک ذره هم بخواهند با هم روراست باشند،نمی شود.
آریا
دوشنبه 1392/02/16 02:25 بعد از ظهر
دلم می خواهد تمام بیماری های دنیا را یکجا جمع کنم وآن ها را به آتش بکشم ودیگر هیچ وقت اسم شیمی درمانی واینجور چیزها را نشنوم.
دلم می خواهد هیچ کس یواشکی،زیر پتو گریه نکند واشک نریزد.
دلم می خواهد جدایی هیچ دستی را از دست دیگر نبینم.
دلم می خواهد واژه هایی مثل:تحقیر وتمسخر،ریشه کن شود.
دلم می خواهد آدم ها زندگی کنند نه اینکه روزها را پشت سر هم سپری کنند واسمش را زندگی بگذارند.
آریا
دوشنبه 1392/02/16 02:21 بعد از ظهر
دلم برای خنده آدم ها تنگ شده است.می ترسم روزی برسد که صدای خنده فراموشم شود.دلم می خواهد ایمان راسخ به زندگی با لبخند را همچون نهالی در دل همه بکارم وتا روز به ثمر رسیدن این نهال،تماشاگر رشد روز افزون آن باشم.
دلم می خواهد در خانه همه مردم را بزنم و امید را مثل نذری بین همه خانه های دنیا پخش کنم.
دلم می خواهد هزاران کارت دعوت بنویسم وصبر را به همه جای دنیا دعوت کنم.
آریا
دوشنبه 1392/02/16 02:15 بعد از ظهر
کاش سارق ماهری بودم واین تنهایی را از آدم ها می دزدیدم.این را برای همه مردم می نویسم،دلم می خواهد هر کس که این مطلب را می خواند،نگاهش پر از شوق ولبانش شکوفا باشد.
دیگر بیشتر از این نمی توانم ناراحتی ها وناملایمات وغصه های مردم را تحمل کنم.
آریا
دوشنبه 1392/02/16 02:06 بعد از ظهر
نامش ترنم دل نواز زندگیست ما،در زمانی زندگی می کنیم که آدم ها،خیلی از خودشان فاصله گرفتند وبسیار از خود واقعی شان دور هستند.حالا می فهمم چرا معلم ها در دوره دبستان،به خط فاصله می گفتند:خط تیره.
آنها می دانستند فاصله ها چه بر سر آدم ها،خواهند آورد.
آریا
دوشنبه 1392/02/16 02:43 قبل از ظهر
سلام
من اولین بارم هست که به این وبلاگ اومدم یه پیشنهاد داشتم این که یه بخشی رو به عنوان دلنوشته برای بازدیدکنندگان وبلاگتون در نظر بگیرین تا بتونیم حرفامونو اونجا بگیم
پاسخ یونس بلیدئی : سلام دوست خوبم.حتما پیشنهاد شما بررسی و در صورت صلاحدید در اولین فرصت جامه عمل پوشانده خواهد شد.
پارودی
شنبه 1392/02/7 10:17 بعد از ظهر
من نیزبااین موردخیلی موافقم چون الان چندسالی میشه که شوراوحتی حالا که روستامون شده بخش خودبخشدارهم سرشونوکردن تولاک خودشون واصلامشکلات مردم روستارونمیبینند.ونمیخواهندببینن.اگه جوانها وفرهنگیان مسئولیت روستاروبه عهده بگیرندفکرکنم درمدت کوتاهی روستامون پیشرفت زیادی میکنه امیدوارم که اینطوربشه وهرچه زودترنمای شهری پیداکنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.