تبلیغات
وبلاگ فرهنگی ، ، ، اجتماعی ، ، ،اطلاع رسانی ________«««بخش پارود»»»________ - دلنوشته های بازدید کنندگان

طریقت بجز خدمت خلق نیست ، به تسبیح وسجاده ودلق نیست ! تو بر تخت سلطانی خویش باش !!! به اخلاق پاکیزه درویش باش!!!
نویسنده :یونس بلیدئی
تاریخ:دوشنبه 1392/02/16-04:36 بعد از ظهر

دلنوشته های بازدید کنندگان

به احترام پیشنهاد خوب یکی از بازدیدکنندگان به نام "آریا"،باز دید کنندگان محترم می توانند "دلنوشته ها،پیشنهادات و نظرات و ... . خویش را در قسمت "نظرات"این مطلب قرار دهند تا در وبلاگ منتشر گردد.(ضمنا وبلاگ در ویرایش،گزینش و انتخاب نظرات و دلنوشته ها  آزاد است).
با تشکر



أریا
دوشنبه 1392/03/6 12:39 قبل از ظهر
`¤دلبستن¤`
کآش دل آدم هآ،
بدون تجربہ،
مے فہمید کہ
دلبستن بہ کلآغے کہ دل دآرد
بہتر از
دل بآختن بہ طآووسے است کہ
فقط ظآهر خوشگل دآرد...!!!

`¤عشق امروزے¤`
روزگآریست همہ عرض بدن مے خوآهند
همہ از دوست فقط چشم و دهن مے خوآهند
دیو هستند ولے مثل پرے مے پوشند
گرگ هآیے کہ لبآس پدرے مے پوشند
آنچہ دیدند بہ مقیآس نظر مے سنجند
عشق هآ رآ همہ بآ دور کمر مے سنجند
خوب طبیعیست کہ یکروزه بہ پآیآن برسد
عشق هآیے کہ سر پیچ خیآبآن برسد

`¤اصل¤`
همیشہ وآسه گل خآک گلدون بآش کہ اگہ بہ آسمون هم رسید یآدش بآشہ ریشش کجآست

`¤چه کردیم¤`
تولد انسآن
مآنند روشن شدن کبریتے است
و مرگش خآموشے آن
بنگریم
در این فآصلہ چہ کردیم؟!!!
گرمآ بخشیدیم یآ سوزآندیم...!؟

`¤وآقعیتے تلخ¤`
از مردم دنیآ سوآلے پرسیده شد و
نتیجہ آن جآلب بود
سوآل از این قرآر بود;
نظر خودتآن رآ رآجع بہ کمبود غذآ در
سآیر کشورهآ صآدقآنہ بیآن کنید؟
و جآلب اینکہ کسے جوآبے ندآد
چون
در آفریقآ کسے نمے دآنست"غذآ"یعنے چہ؟
در آسیآ کسے نمے دآنست"نظر"یعنے چہ؟
در اروپآے شرقے کسے نمے دآنست"صآدقآنہ"یعنے چہ؟
در اروپآے غربے کسے نمے دآنست"کمبود"یعنے چہ؟
در آمریکآ کسے نمے دآنست"سآیر کشورهآ"یعنے چہ؟
آریا
شنبه 1392/03/4 05:55 بعد از ظهر
$¤$زندگے$¤$
زندگے،حس شکوفآیے یک مزرعہ،در
بآور بذر
زندگے،بآور دریآست در أندیشه
مآهے،در تنگ زندگے،ترجمہ روشن خآک است،در
آیینہ عشق
زندگے،فہم نفہمیدن هآست
زندگے،پنجره اے بآز،بہ دنیآے وجود
تآ کہ این پنجره بآز است،جہانے بآ
مآست
آسمآن،نور،خدآ،عشق،سعآدت بآ
مآست
فرصت بآزے این پنجره رآ دریآبیم
در نبندیم بہ نور،در نبندیم بہ آرامش
پر مہر نسیم
پرده از سآحت دل برگیریم
رو بہ این پنجره،بآ شوق،سلآمے بکنیم
زندگے،رسم پذیرآیے از تقدیر است
وزن خوشبختے من،وزن رضآیتمندے ست
زندگے،شاید شعر پدرم بود کہ خوآند
چآے مآدر،کہ مرا گرم نمود
نآن خوآهر،کہ بہ مآهے هآ دآد
زندگے،شآید آن لبخندے ست،کہ
دریغش کردیم
زندگے زمزمہ پآک حیات ست،میآن دو
سکوت
زندگے،خآطره آمدن و رفتن مآست
لحظہ آمدن و رفتن مآ،تنہآیے ست
من دلم مے خوآهد
قدر این خآطره رآ دریآبیم
آریا
جمعه 1392/03/3 01:32 بعد از ظهر
'¤،._راه درمان بدخلقی_.،¤'
اگر انسان مجاهد،مدتی درصدد برآید
که هر وقت ناملایمتی پیش آمد
و آتش غضب شعله ور می شود و
بنای سوزاندن باطن را می گذارد،
برخلاف نفس اقدام کرده،عاقبت بد
ونتیجه زشت این خلق را یاد بیاورد،
در عوض ملایمت به خرج بدهد و در
باطن شیطان را لعن کند،
وبه خدا از او پناه ببرد،اگر چنین
رفتاری کنید،
بعد از چند مرتبه تکرار آن خلق بکلی عوض شده
و خلق نیکو در باطن مملکت شما منزل می کند....
آریا
پنجشنبه 1392/03/2 06:26 بعد از ظهر
$?¿خواهرم?¿$

خواهرم!....ای گل گلزار وطن....
ای نایاب
گوش کن....ای نفس روشن آب....
با تو سخن می گویم!
تو به این زیبایی....تو به این قد....
قامت
چه نیازیست که عریان باشی؟
چه نیازی داری که....تو را مدح کند
نامحرم!
چه کند بهر تو....برق نگه نامحرم؟!
جلوه و ناز وجودت....تو به این
سادگی از دست مده
آن که گل می چینید....لحظه ای می
ماند
تو به دنبال نگهبانی باش....تا به گلزار
وجودش بنشینی آرام
خواهر من به خود آی!....

‏$?¿خواهرم¿?$
رایحه گلخانه های نهانی ات را
به بادهای هرزه مبخش و
عطر آسمانی دیدارت را
به آیینه های هر جایی مفروش!
مگذار سوداگران اندام،
کالای آسمانی نگاهت را
در مغازه تماشا حراج کنند و
تاجران هوس،
کنیزکان لبخند تو را
به مزایده خواجه گان بگذارند!...
آریا
پنجشنبه 1392/03/2 12:35 قبل از ظهر
"¤،._آزمون زندگی_.،¤"

ماهی ها چقدر اشتباه می کنند;
قلاب علامت کدام سوال است که به آن پاسخ می دهند؟
آزمون زندگی ما پر از قلاب هایی است که وقتی اسیر طعمه اش می شویم،تازه می فهمیم ماهی ها بی تقصیرند!
حسد،کینه،خشم،لذت،غرور،انزجار،انتقام،ترس...
خداوندا دانشی عطا فرما تا از کنار این قلاب ها بگذرم که شاید دگر فرصتی برای برگشتن به پاکی دریا نباشد/\
آریا
چهارشنبه 1392/03/1 11:53 بعد از ظهر
'¤،توے مار پلہ زندگے،مہره نباش کہ هر چے گفتن،بگے باشہ....!
تاس باش کہ هر چے گفتے،بگن باشہ....!،¤'

‏'¤،هیچ وقت نگو رسیدم تہ خط...اگر هم احساس کردے رسیدے تہ خط...یادت بیار کہ معلم کلاس اولت گفت:نقطہ سر خط،¤'

‏'¤،سہ چیز را با احتیاط بردار:قدم،قلم،قسم
سہ چیز را پاک نگہدار:جسم،لباس،خیال
از سہ چیز خود را نگہدار:افسوس،فریاد،نفرین کردن
سہ چیز را آلوده نکن:قلب،زبان،چشم
سہ چیز را هیچگاه وهیچوقت فراموش نکن:خدا،مرگ،دوست خوب،¤'

‏'¤،همه آبہای دریاھا هم نمے توانند یک کشتے را غرق کنند،مگر اینکہ در داخل کشتے نفوذ کنند بنابراین تمام نکات منفے دنیا روے شما تاثیر نخواهد گذاشت مگر اینکہ شما اجازه دهید،¤'

‏'¤،هم اکنون کہ در حال نفس کشیدن هستید،شخص دیگرے نفس هاے آخرش را مے کشد پس دست از گلہ وشکایت بردارید و با داشتہ هایتان زندگے کنید،¤'

‏'¤،چیزهای خوب بہ سراغ کسانے مے روند کہ صبر مے کنند اما چیزهاے بہتر بہ سراغ کسانے مے روند کہ برایش تلاش مے کنند،¤'

‏'¤،اگر اولین دکمہ پیراهن خود را اشتباه ببندید،همہ دکمہ ها مطمئنا اشتباه بستہ خواهند شد،همیشه در اولین قدم دقیق ومنظم باشید و با خیال آسوده از ادامہ کار لذت ببرید،¤'
پرتو
دوشنبه 1392/02/30 07:37 بعد از ظهر
خدا آن حس زیبای است ک درتاریکی صحرا،زمانی ک هراس مرگ فرامیگردوجودت را،یکی همچنون نسیم سردمیگوید"کنارت هستم ای تنها"و دل آرام میگیرد
پرتو
دوشنبه 1392/02/23 03:25 بعد از ظهر
ازهمان روز ک دست خصرت قابیل.گشت آلوده ب خون حضرت هابیل.ازهمان روزکه فرزندان آدم.زهرتلخ دشمنی درخونشان جوشید.آدمیت مرده بودگرچه آدم زنده بود.ازهمان روزی که یوسف رابرادرها ب چاه انداختند.ازهمان روزی ک باشلاق وخون دیوارچین راساختند.آدمیت مرده بود.بعددنیاهی پرازآدم شدواین اسباب گشت وگشت.قرنهاازمرگ آدم هم آدم هم گذشت.ای دریغ آدمیت برنگشت...
پاسخ یونس بلیدئی : سلام علیکم
برای مشاهده کامل شعر مذکور ،به قسمت"طبقه بندی " و موضوع "اشعار ناب"مراجعه فرمایید.با تشکر از حضور شما
دانش آموز
سه شنبه 1392/02/17 11:40 بعد از ظهر
"اگہ هجبر رند چہ هر کندگیا خدائو شکر نکت،هچ حکے نیستنو کہ رند چہ هر گریوگیا چہ آییا گلہ بکنہ"
‏(اگر هیچوقت بعد از هر لبخندی خدا را شکر نمی کنید،حقی نخواهید داشت بعد از هر اشکی از او گله مند باشید)
دانش آموز
سه شنبه 1392/02/17 11:39 بعد از ظهر
"جنگلے درچکانو گوئشت:
شما گو ای وتے مزنیا پچیا چه چنٹکے آسنا که نامے تپره ناراحت بے؟
گوشته:مه ناراحتے چه تپرا نئه بلکے چه آیے دستگائه که مه وتے جنسائه"
‏(به درختان جنگل گفتم:
شما با این عظمت چرا از تکه آهنی به نام تبر میرنجید؟
گفتند:رنجش ما از تبر نیست بلکه از دسته آن است که از جنس خود ماست)
دانش آموز
سه شنبه 1392/02/17 11:37 بعد از ظهر
"وکتے یہ تحمرگے گو یہ ٹنے نیرویا پرشے یہ زندگے تمام بے، وکتے هما تحمرگ گو یک توکے نیرویا بپرشے زندگییہ شروع بے.مزنے تگیر همیشه گو یک داخلے نیرویا شروع بہ"
(وقتی یک تخم مرغ با یک نیروی خارجی می شکند یک زندگی تمام میشود،وقتی همان تخم مرغ با یک نیروی داخلی شکسته میشود زندگی آغاز میشود.تغییرات بزرگ همیشه با یک نیروی داخلی آغاز میشوند)
پاسخ یونس بلیدئی : درود خداوند بر شما و اندیشه والایتان.
دانش آموز
سه شنبه 1392/02/17 11:36 بعد از ظهر
در زمستانی سرد کلاغی غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه،گوشت تنه خودشو میکند میداد به جوجه هاش،زمستان تمام شد وکلاغ مرد،اما بچه هاش نجات پیدا کردند،وگفتند:آخی،خوب شد مرد!..راحت شدیم از غذای تکراری!!...
این است واقعیت تلخ روزگار ما!
آریا
دوشنبه 1392/02/16 08:25 بعد از ظهر
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود
ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
وتصور کردیم که شهامت داریم
ما حقیقت را زیر پا له کردیم
وچقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم!؟
پاسخ یونس بلیدئی : بسیار زیبا بود
آریا
دوشنبه 1392/02/16 08:22 بعد از ظهر
ما که را گول زدیم؟!...

بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم
وقفس هامان را زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
وبه آب سنگ زدیم
ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ما هست
ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!
بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود ادامه دارد..
پاسخ یونس بلیدئی : سلام.اشعار بسیار پر مغز و زیبایی دارید.آفرین بر شما و شعور والای شما.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.